#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_209
آرین سری از روی تاسف تکون داد:
- آسف از بهترین مامورای ماست..
فکرش نمیکردم یه دختر تنها بتونه اینجوری نفله اش کنه..
خیلی دیگه داشت آه و افسوس می خورد
درسته با نیلو بودیم ولی خب بازم
دوتا مرد که نباید از دوتا دختر شکست بخورن
هرچند با نامردی بهشون حمله کرده بودیم
و اگه جنگ رو به رو بود مطمئنا کسی که نفله میشد ما بودیم..
با صدای آه مردونه ای
همگی ساکت شدیم
پسر ریزه میزه چشماش کم کم باز کرد
_اووف سرم درد میکنه
با دیدن آرین اخم کرد و گیج گفت:
_یه دزد اومده بود توی خونت
ولی لامصب انقد فرز بود که نفهمیدم کی گلدون توی سرم خورد کرد
آرین خندید_دزد نبود.. محمد
محمد چشماش گرد شد:
_پس کی بود؟؟
آرین با خنده به من اشاره کرد
که محمد به سمتم برگشت و نگاهم کرد
دهنش باز مونده بود
مهبد لیوان آب نصفه ای که روی میز بود رو برداشت و توی یه حرکت سریع
روی اون یکی مامور خالی کرد
مامور با یک نفس عمیق چشماش باز کرد
با دیدن ما که دورش جمع شده بودیم
متعجب پرسید:
_اینجا چه خبره؟
مهبد خندید:
_هیچی آسف جان فقط از یه دختر کتک خوردی...ماهم نشستیم نگاهت میکنیم.
ببینیم کتک خورده ها چه شکلین...؟
آسف _یه دختر؟؟
تازه یادم اومد آسف قبل بی هوش شدنش من و نیلا رو باهم دیده بود
قلبم یه لحظه از حرکت ایستاد
آب دهنم با ترس قورت دادم
آرین گفت:
- آره نیلو
نگاه آسف به سمت من چرخید
مشکوک بهم زل زد و
لب زد_ولی یه دختر نبود...
آرین نفسش کلافه بیرون داد_اره ...کسی که بتونه دوتا مامور حرفه ای رو یهویی نفله کنه دختر نیس که....از صدتا مرد...
آسف بین حرف آرین پرید:
_دوتا بودن..
همه ساکت شدن و به من زل زدن
من من کنان خندیدم و گفتم:
_بابا اشتباه دیده...حتما بخاطر ضربه منو دوتا دیده
وگرنه جز من کسی اینجا نبوده که...
ضربان قلبم رو هزار بود و داشتم از ترس می مردم
آسف چشماش ریز کرد....
نفسش کلافه بیرون داد_شاید...
چون انقد یهویی پرید بهم نفهمیدم چی به چیه!!
نفس راحتی کشیدم
خطر از بیخ گوشمون گذشتا...
واقعا سوتی افتضاحی داده بودیم
آرین سرشو تکون داد_پاشید باید برگردیم بیمارستان..
romangram.com | @romangram_com