#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_129
نیلا لبخندی زد_معذرت میخوام
اخمی کردم که دماغم تیر کشید_معذرتت بخوره تو سرت..زدی دماغمناکار کردی..
کامل وارد اتاق شد و در پشت سرش بست
نیلا_خب چرا پشت در ایستادی؟!
همینجور که دماغم مالش میدادم غریدم_میخواستم بیام بیرون
یهو دردم فراموش کردم و متعجب پرسیدم_چرا برگشتی؟!
لبخندی زد که کل دندوناش بیرون ریخت_دلم سوخت...
چنان چشم غره ای بهش رفتم که فکر کنم چشمام چپ شد_انقد غرغر کردی سر من که حالا بگی دلم سوخت؟
کوله پشتی کناری پرت کرد و روی تخت نشست_میدونی وقتی رفتم بیرون بهشون گفتم مخالفم و میخوام ازینجا برم
_خب؟؟
ادامه داد_اوناهم قبول کردند
قبل رفتن من مهبد ناراحت از خونه بیرون رفت
وقتی رفتم بیرون صدای هق هق مردونه ای به گوشم خورد
منم ک میشناسی فضول!
رفتم ببینم چه خبره
که دیدم مهبد گوشی کنار گوشش گذاشته و هی قربون صدقه یکی میره و دلداریش میده
که برمیگرده و یکی پیدا کردن بهشون کمگ کنه این حرفا
فکر کنم مادرش بود پشت خط
مهبد اشک میریخت
فکرش بکن یه مرد گریه کنه !!
آهی کشید_دلم برای اشکای مردونش لرزید...
به این فکر میکردم اگر من جای مهبد بودم و خواهرم اسیر دست یه عهده ادم هوس باز چه حالی میشدم...
قطره اشکی از چشمش پایین چکید که چشمام گرد شد
سریع به سمتش رفتم_چرا گریه میکنی دیونه؟!
خودش توی بغلم انداخت_دلم نمیخواد بلایی سرت بیاد نیلو..
به خودم فشردمش_منم دوست ندارم یه تارموت حتی کم بشه
من و تو یه روحیم در دو بدن...
تقه ای به در خورد
که نیلا مثل جن زده ها از بغلم بیرون پرید و پشت در اتاق قایم شد
در باز شد
با دیدن چشمای سرخ مهبد خشکم زد
و جیگرم کباب شد
به آرومی لب زد_میشه بیام تو..؟
نگاهی به نیلا انداختمکه مثل یویو بالا و پایین میپرید
مهبد اگه وارد اتاق میشد نیلا رو میدید
سریع از روی تخت بلند شدم و به سمتش رفتم_نه..بریم تو سالن...کمی حرف دارم باید آرین هم باشه
مهبد بی حرف سرش رو تکون داد و عقب گرد کرد
نیلا نفسش آسوده بیرون داد
به قیافه اش خندیدم
و همراه مهبد از اتاق خارج شدم
و در رو فوری بستم
دوشادوش مهبد به سمت سالن رفتیم
آرین روی مبل نشسته بود و سرش توی گوشیش بود
با دیدن من نگاه گذرایی بهم انداخت و دوباره سرش توی گوشیش فرو کرد
romangram.com | @romangram_com