#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_128




آهی کشیدم_یادم نرفته





نیلا_خوبه پس همین الان میری بهشون میگی ما اینکارو نمیکنیم





عصبی توی اتاق قدم زد_تو این یه ماه یه روز خوش ندیدم

تازه داشت همه چیز آروم میشد

لعنتی...

چراباید الکی قهرمان بازی دربیاریم..

میریم سر همون دزدی خودمون

بی دردسر تره





پوزخندی زدم_بی دردسر؟!





مکثی کرد_خب کم دردسر





نفسم به شدت بیرون فرستادم_بگو پر دردسر..

با هربار رفتنمون به اتاق خواب یکی از پسرا نصف عمر میشدم که نکنه گیر بیافتیم ...یا بهمون دست درازی کنند و..





تنم لرزید و حس کردم موهای تنم سیخ شد

دو سه باری شده بود که گیر افتاده بودیم هر کدوممون





پسره بیخیال نمی شد

وقتی یاد لمس کردن هاشون می افتادم دلم می خواست عق بزنم





نیلا_رفتن به خونه رادمهر هم کم ازینا نداره...





از روی تخت بلند شدم_باشه میرم بهشون میگم این کار قبول نمیکنم

ولی دیگه دزدی هم نمیریم





نیلا_باشه

در اتاق باز کردم که دستم روی دستگیره خشک شد

دو دل بودم





نیلا _چی شد ایستادی!؟

به سمتش برگشتم_میشه توبری؟!

چشماش ریز کرد_چرا؟





سرم پایین انداختم_نمیخوام با آرین چشم تو چشم بشم

لبم رو گاز گرفتم و نگاهم رو از نیلا دزدیدم





نیلا لبخندی زد_خوشت اومده ازش!

سریع سرم رو بلند کردم و





چپ چپ نگاهش کردم_نه بابا..

یه حس عجیبی دارم..

وقتی نگاهم میکنه عصبی میشم





نیلا خندید_جون عمت





در رو باز کرد _کوله رو بردار وقتی رفتم بیای بیرون





سری تکون دادم _باشه برو





روی تخت نشستم

حسی ته دلم رو قلقلک میداد

تا این کار قبول کنم





حس میکردم با این کار میتونم

حس سرکش عجیبی رو که توی دلم ایجاد شده بود رو آروم کنم

مرض داشتم

دیوونه بودم انگار خوشم می اومد همه اش دلهره داشته باشم...





از رفتن نیلا نیم ساعتی میگذشت





گوشم رو روی در گذاشتم

هیچ صدایی نمیومد





حتما حرفاشون تموم شده و از خونه رفتن

دستگیره در رو کشیدم که..





در ناگهانی باز شد محکمتوی صورتم برخورد کرد





از درد تمام بدنم بی حس شد

دستم روی دماغم گذاشتم و ناله ای کردم_آخ

صدای خنده ریزی باعث شد به سختی چشمام که از درد بسته شده بود باز کنم





romangram.com | @romangram_com