#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_130


مهبد کنارش نشست رو به من کرد_خب میشنویم





کمی فکر کردم

خب من الان چی بگم!؟

عجب غلطی کردما..





مهبد_چی شد؟





_آ خب چجوری بگم .. درسته من قبول کردم بهتون کمککنم

ولی ممکنه با رفتنم به خونه رادمهر امنیتم به خطر بیافته





آرین_من برات محافظ میذارم

- چجوری؟





اخم کرد:

- تو به اونش کار نگیر





حس کرد می خوام یه چیز دیگه هم بگم:

آرین- بعدی؟





لب زدم _یعنی! خب! من اونجا!





جونم داشت بالا میومد تا حرفم رو بزنم از خجالت بدنم گر گرفته بود

سرم پایین انداختم و

چشم هام رو بستم و تند تند گفتم

_ممکنه رادمهر به حریم دخترونه ام دست درازی کنه و دخترانگیم...





مهبد سریع بین حرفم پرید_اگه انگشتش هم بهت بخوره من حاضرم بی هیچ قید و شرطی تورو عقد کنم





با دهن باز و چشمای گرد شده زل زدم بهش...

یه لحظه دلم هری پایین ریخت





ارین هم شوکه شده بود

با اخم

به سمت مهبد چرخید_مهبد تو..





مهبد دستش به علامت سکوت بالا برد_هیچی نگو آرین

نیلو داره به من کمک میکنه و این کمترین کاریه که میتونم در قبال کمکش بکنم..

درسته این یک پرونده خیلی مهمه

ولی خواهر منم قسمتی ازین پرونده هست

اگه بتونیم موفق بشیم پس مهسا هم برمیگرده خونه





اخمی کردم _ ولی من اینو نمیخوام...منظورم این نبود





مهبد خنده ریزی کرد_دختر نگفتیم که الان عقدت میکنم که

منظورم این بود مطمئن باش خطری تهدیدت نمیکنه اگرم کرد من همه جوره پشتت هستم





یهو آرین از جاش بلند شد و...





به سمت اتاقش رفت

که با صدای مهبد متوقف شد_کجا؟!





آرین با حرص غرید_خودتون بریدن و دوختین فکر نکنم دیگه نیازی به من باشه..





و دو تا یکی پله ها رو بالا رفت

متعجب پرسیدم _چش شد یهو؟!





مهبد خنده محوی کرد_چون پرونده زیر دست آرین غرورش اجازه نمیده کسی دیگه ای حلش کنه

شاید برای همین ناراحت شد





شونه هام بالا انداختم_خله دیوونه..





مهبد_خب ..من از اداره برات چند وسیله مورد نیازت میارم





و با رادمهر قرار میذارم که دوروز در هفته بری اونجا





سرمو تکون دادم_باشه..

به سمت در خروجی رفت_من دیگه میرم..توام بهتره یه ناهار توپ برای آرین درست کنی..

تا کمی آروم بشه

آرین یکم زیادی شکمویه





خندیدم_باشه..





دستش روی هوا تکون داد_خدانگهدار...





_بسلامت..

romangram.com | @romangram_com