#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_221

- از خودت مایه بذار.

- پری: خب عزیزم میدونم که تو هم باهام موافقی

شیما رو به من اشاره ایی به پری کرد و گفت:

- میبینی...الان شدم عزیزش

پری خندید و لپ شیما رو کشید:

- تو همیشه عزیز منی.

شیما ایشششی گفت و رو به من ادامه داد:

- پری راست میگه شیفتتو عوض کن دیگه.

بعد انگار چیزی یادش اومده باشه گفت:

- اصلا تو این ساعت اینجا چی کار میکنی؟ وایستا ببینم، نکنه شیفتتو عوض کردی.

- چه عجب یادتون اومد منم هستم.

پری خوشحال دستاشو بهم کوبید و گفت:

- شیفتتو عوض کردی؟

- نه بابا...آرتام کار داشت گفت منتظر بمونم.

هر دو تاشون پنچر شدن. لبخندی زدم و گفتم:

- این چه قیافه اییه؟ خودمم دلم براتون تنگ شده و دوست دارم برگردم. میخوام با آرتام صحبت کنم.

شیما خوشحال گفت:


romangram.com | @romangraam