#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_219

این بار ادای آدمای مظلوم ودر آورد و گفت:

- معذرت میخوام.

و منتظر جواب من نموند و رفت بیرون و مهدیم دنبالش. نمیدونستم طناز چه حالی داره ولی دلم براش سوخت. نگاهی به گلاره انداختم که با لبخندی از روی خوشحال داشت بهمون نگاه میکرد و رفت بیرون. گفتم:

- چرا باهاش اینطوری حرف زدی؟

- بد کردم طرفتو گرفتم؟

- بهتر بود دخالت نمی کردی...من که بچه نیستم، خودم جوابشو دادم. گلاره نباید...

-یعنی چی؟؟؟ چرا نباید میفهمیدم؟

جدی تر از قبل شده بود رگ های پیشونیشو میتونستم ببینم. در حالی که سعی می کرد صداش بالا نره، گفت:

- من نگفتم تو بچه ایی. اون دیگه خیلی پررو شده و از موقعیت پدرش سو استفاده میکنه....در ضمن من اجازه نمیدم کسی به خانوادم توهین کنه...

و رفت...

ولی من سر جام خشکم رده بود و به جمله ی آخرش فکر میکردم....

امروزم مثل روزای دیگه بخش خیلی شلوغ بود و یه عمل هم داشتیم. طناز و از صبح تا حالا ندیدم ولی گلاره میگفت که دیروز اون و مهدیه جلوش و گرفتن و تهدیدش کردن که اگر کسی از ماجرای دیروز بویی ببره کاری میکنن که اخراج بشه. تازه یه پیغامم برای من فرستاده و گفته که منتظر باشم و ببینم آخرش آرتام کی رو انتخاب میکنه. گلاره میگفت حواسم و جمع کنم ولی برام مهم نبود چون آرتام و میشناختم و میدونستم زمانی که نامزدیمون بهم بخوره بازم سراغ طناز نمیره.

آخر های ساعت کاریم بودم که گوشیم زنگ خورد...آرتام بود.

- سلام خانوم دکتر

- سلام. خوبی؟

- دارم میمیرم از خستگی...زنگ زدم بگم من کارم یه ذره طول میکشه. اگر میخوای به خونه خبر بده دیر تر میری که نگران نشن.

- من مزاحمت نمیشم. خودم میرم.


romangram.com | @romangraam