#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_218

- گفتم که هیچی.

- پس چرا اونطوری دویدی تو دستشویی؟ چند بارم صدات کردم ولی نشنیدی.

ساکت موندم، وقتی دید چیزی نمیگم گلاره رو صدا کرد و گفت:

- ببخشید خانم سعادتی...میشه شما بگین چی شده؟

با چشم و ابرو به گلاره اشاره کردم که ساکت بمونه گلاره اول طفره رفت ولی وقتی قیافه ی برزخیهِ آرتام و دید، نگاه درمونده ایی بهم کرد و همه ماجرا رو تعریف کرد. آرتامم با گفتن حالیش میکنم رفت. با دهنی باز نگاهی به گلاره کردم و گفتم:

-چرا بهش گفتی؟

- چرا نگم...بذار حقشو بذاره کف دستش...دختره ی عوضی رو.

با عصبانیت گفتم:

-خدا بگم چیکارت نکنه گلاره.

همینم کم مونده بود که به عنوان یه دختر بچه ننه به چشم بیام. رفتم سمت اتاق رست که آرتام و دیدم که روبروی طناز ایستاده. حالت عصبانیه آرتام نگرانم میکرد. رفتم سمتشون.فقط این حرف آرتام شنیدم که داشت به طناز میگفت:

- بهتره بار آخرت باشه چون سری بعد بدون توجه به پدرت یه تصمیم اساسی در موردت میگیرم. فهمیدی؟

بازوشو گرفتم و گفتم:

- آرتام خواهش میکنم.

آرتا نگاهی بهم کرد و دوباره رو به طناز گفت:

- بهتره همین الان معذرت خواهی کنی.

طناز نگاه وحشتناکی بهم کرد و با صدای آروم و از بین دندونای چفت شدش یه چیزی گفت که فکر نکنم کسی غیر از خودش صداشو شنیده باشه. آرتام گفت:

- با خودت حرف میزنی؟


romangram.com | @romangraam