#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_175

با این حرف آینده رو تصور کردم. زمانی که غرورم برگشته و خانوادم هستن که دوباره فضای سنگینو تحمل کنن. برای بیرون اومدن از این جو گفتم: بهتره این بحثو ادامه ندیم.

-بریم سراغ چشم چرونی؟؟؟؟

-هر جور تو راحتی. اون دختره چطوره؟؟؟

-همون که داره میرقصه؟

-نه بقلیش.

-خیلی بدجنسی آناهید.

-چیه مگه؟؟؟

-یه نگاه به من بنداز...دلت میاد؟؟؟

دوباره خنده ام گرفت... اما ایندفعه بلند تر. از خنده ی زیاد سرفه ام گرفت: آرتام سریع برام یه لیوان آب پرتقال آورد و داد دستم. صدایی از پشت سرمون گفت:

-صدای خنددتون تا اونور سالن میاد.

با شنیدن صدای مهری شوکه شدم. طوری که سرفه ام بند اومد. آرتام گفت: سلام مهری خانوم.

-سلام آقای دکتر... مثل اینکه مزاحم خندتون شدم.

با صدای گرفته گفتم:

-اگه میدونی مزاحمی چرا میای؟؟؟

آرتام نگام کردو گفت: آناهید جان...

مهری پرید وسط حرفشو گفت:

-اشکالی نداره، خب به هر حال ناراحتی هم داره.


romangram.com | @romangraam