#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_174

-نه خوبه... خوشم اومد. خیلی دقیقی. هر وقت همه چی بهم خورد میتونی روش سرمایه گذاری کنی...

خنده اش آروم آروم قطع شد و بهم نگاه کرد:

-تو چرا نسبت به همه چی اینقدر بی احساسی؟

نمیدونستم تو سرش چی میگذشت برای همین گفتم:

-چطور؟؟؟

-آخه هر دختر دیگه ای بود حتی اگه هیچ رابطه ای هم بینمون نبود حسادت میکرد.

با قیافه ی حق به جانب گفتم:

-اولا همه عین هم نیستن. راجع به همه مثل هم فکر نکن. دوما (پکرشدم) بعد کاوه همه ی احساساتم مرد.

-پس با یه رباط سرو کار دارم.

-یه جورایی.

-تو عجیبی.

-منظورتو نمیفهمم!!!

-تو مثل بقیه نیستی. اینو از روز اول توی بیمارستان فهمیدم.

-چه جوریم؟؟؟؟

-تو مغروری.

-مگه بقیه نیستن؟؟؟

-نه به اندازه ی تو. تو حتی برای برگردوندن غرورت حاضر شدی خونوادتو قربونی کنی.


romangram.com | @romangraam