#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_176

با تعجب گفتم: چی؟؟؟؟

پری با بدجنسی گفت: ولش کن.

آرتام پرسید: تنها اومدین؟؟؟

مهری: نه... کاوه رفته پیش مامان...

آرتام که انگار میخواست منو از ناراحتی در بیاره سریع گفت:

-به هر حال خوشحال شدیم از دیدنتون.

مهری که انگار قصد نداشت بی خیال بشه اومد بغل من نشست و گفت: ببخشید جا نیست... سالن پره. الان به کاوه هم میگم بیاد اینجا.

از پررو بودنش حرصم گرفت. صدای آهنگ رفت بالا اما هنوز کاوه نیومده بود. تا اینکه مهری بلند شد تا صداش کنه. تا رفت گفتم:

-این دختر چرا اینقدر پررواِ؟؟؟؟

-اتفاقا الان موقعیت خوبیه. کم نیار.

-آره راست میگی...این همه دردسر نکشیدم که الان کم بیارم.

با دلخوری نگام کردو گفت: منظورت از دردسر من که نبودم؟؟؟

-نه...نه... منظورم سختی و اینا بود.....بیخیال تورو خدا ...من الان نمیفهمم چی میگم.

دیگه چیزی نگفت. مهری اومد پیش ما اما تنها بود . سریع گفت: کاوه پیش فامیلاست.

منو آرتام هیچی نگفتیم. آرتام دستمو که روی میز بود تو دستش گرفت و کلی با هم حرفای عاشقونه زدیم. نفرتو کاملا توی چهره ی مهری میدیدم. از اینکه کاوه نیومده بود کلافه بود. مهری بی مقدمه گفت:

-مثل اینکه خیلی با هم خوشبختن.

-آرتام: نباید باشیم؟


romangram.com | @romangraam