#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_155
با صدای زنگ گوشیم فهمیدم که آرتام دم در خمونمونه....امروز باید به عنوان دستیار میرفتم تو اتاق عمل و آرتامم دیروز بهم گفت که صبح میاد دنبالم. کیفمو برداشتم و آروم از خونه اومدم بیرون. تو ماشین نشستم و سلام کردم.
-سلام خانم، صبح بخیر.
بوی عطرش ماشین و پر کرده بود و خیلیم خوشبو بود...سردم بود. دستامو کردم تو جیبم. آرتام نیم نگاهی بهم انداخت. بخاری رو زیادتر کرد و دریچه شو برگردوند طرف منو گفت:
-اگر خیلی سردته پالتمو از روی صندلی عقب بردار.
-نه الان عادت میکنم. خونه گرم بود یهو اومدم بیرون سردم شد.
-رفتن به بیمارستان و تو روز دوست نداری، نه؟
-از روز بدم نمیاد ولی شب و ترجیح میدم.
یه ذره سکوت برقرار شد ولی آرتام دوباره پرسید:
-میدونی دستیار کدوم دکتری؟
-فکر کنم دکتر کشاورزی.
لبخندی زد و گفت:
-دکتر خیلی خوبیه... فقط زیاد حرف میزنه.
-بالاخره هر کسی به ایرادی داره دیگه.
شیطون نگام کرد و پرسید:
-یعنی منم ایراد دارم؟
-نداری؟
-معلومه که نه.....خوشتیپ و خوشگل که هستم....دکترم که هستم....پولدارم که هستم....تازه از همه مهم تر ارادت ویژه اییم نسبت به خانما دارم. دیگه از این بیشتر چی می خوای؟
romangram.com | @romangraam