#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_149
-چشم خاله. ما که حتما میایم.
-........
-اونو ولش کنین، خوابش میاد داره چرت و پرت میگه.
-........
-معلومه که میاد.اصلا میخواین من خودم بهش بگم؟
-.........
-چشم. خداحافظ.
گوشی رو قطع کرد و بدون توجه به من رفت و نشست سرجاش. گفتم:
-معلوم هست چی کار میکنی؟
-چی کار میکنم؟
-از دست تو....تو که شرایط میدونی چرا با مامانم اینا همکاری میکنی؟ شاید اون بدبخت واسه ی آخر هفته ش برنامه ریزی کرده باشه.
-بیخود کرده. اون الان دیگه یه مرد متأهل و باید بچسبه به زندگیش.
-مثل اینکه حالت بده هاااا.تو که همه چی رو میدونی چرا این حرفو میزنی؟ اون برای خودش کار و زندگی داره. نباید که مخل آسایشش بشیم....اونم تو این اوضاع که مامان و مادربزرگم به علاقه ی من نسبت به اون شک دارن. اذیت میشه هی بخواد نقش بازی کنه.
-مگه قرار نشد کمکت کنه؟
-چرا ولی من ترجیح میدم اگر قراره کمکم کنه و توی جایی باشه که اون دوتام باشن. من بخاطر مهری این بازی و قبول کردم.
-به هر حال وقتی نامزد میکنی همه میخوان دعوتت کنن. اون حتما به این موضوعم فکر کرده دیگه. تازه وقتی باباش بیاد براش جبران میکنی.
-نمی دونم، الان که خوابه...حالا تا فردا.
romangram.com | @romangraam