#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_148

-مامان

-مامان بی مامان.

-شاید کار داشته باشه.

-الکی بهونه نیار. من که میدونم مشکل تو خواب روز جمعته.

راست میگفت. مطمئن بودم اگر ۵ شنبه همه بیان خونمون میخوان تا نصفه شب بیدار بمونن اونوقت دیر میخوابن، ولی از همه مهم تر اینه که من نمی تونم یه دل سیر بخوابم و شبش سر کار کسل میشدم. از این که فکرمو خونده بود خندم گرفت و گفتم:

-تو که میدونی چرا اصرار میکنی؟

-برای اینکه الان یه هفته از نامزدیتون میگذره و من هنوز آرتام و دعوت نکردم...خب زشته دیگه. تازه اونم تنهاست...چه بهتر که آخر هفته شو با ما بگذرونه.

پری که قیافه ی مچاله شده ی منو دید با اشاره پرسید چی شده. گفتم:

-هیچی، تهمینه جوون داماد دوست شده و میخواد خواب شب منو فدای تنها نموندن دامادش کنه. می خواد برای شام دعوتش کنه.

مامان پرسید:

-با کی داری حرف میزنی؟

-پری.

-خوب شد یادم انداختی. به پریم بگو همراه هیراد بیاد. من خودم پروانه رو دعوت میکنم.

-مامان من میگم بی خیال شو تو میگی پریم بیاد.

پری سریع از جاش بلند شد و در حالی که گوشی رو ازم میگرفت، گفت:

-چی چی رو بی خیال شه؟

و بعد به مامانم گفت:


romangram.com | @romangraam