#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_149
- من دوست ندارم، تلاش نکن !
پشتشو کرد و دو قدم برداشت و بعد از دو ثانیه مکث برگشت سمتمو شصتشو رو لبش کشید و گفت:
- اومممم.. البته تو به تلاشت ادامه بده
بعد خنده تمسخر آمیزی کرد و با دستش به نایلون داروهایی که روی پا تختی بود اشاره کرد و گفت:
- اینارو جا گذاشته بودی
دستشو به حالت خدافظی بالا آورد و گفت:
- بای
رفت و من و تو همون حالت رها کرد و من خشک شده به جای خالیش زل زدم
نیاز!
تو چیکار کردی؟!
من چیکار کردم!
غرورم له شد
مچاله شدم
به چه قیمتی؟
من که میدونستم بهارو دوست داره
این چه حس مزخرفیه دیگه
این عشقه؟
خدا لعنتم کنه
من چیکار کردم؟
سرجام وا رفته به در زل زده بودم و به کار چند دقیقه پیشم فکر میکردم
اخه این چه کاری بود
چشم هامو رو هم فشار دادم که اون صحنه بازم جلوی چشمم تداعی شد
عصبی از جام بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم تا قرص خوابی بردارم و بخورم چون واقعا نمیخواستم بهش فکر کنم
بعد از خوردن قرص روی مبل دراز کشیدم و چشم هامو بستم تا به دنیای بی خبری از این افتضاح فرو برم
------
با صدای مشت زدن به در خونه چشم هامو باز کردم
یکی پشت در داشت خودشو میکشت
بدنم کوفته بود و موقعیتمو نمیدونستم
حتی نمیدونستم صبحه یا شب
گیج از جام بلند شدم و به سمت در رفتم
یک دقیقه هم به خودش استراحت نمیداد و یه بند زنگ میزد و مشت به در
ایفونو برداشتم و بدون نگاه کردن به صفحه گفتم:
_ چه خبرته مگ سر آوردی؟
_ وای نیاز... وای مردم از نگرانی... چرا درو باز نمیکنی تو
با شنیدن صدای روهام دستمو به سمت کلید بردم و درو باز کردم
ایفونُ گذاشتم سرجاش و بعد در ورودی رو باز کردم
روهام به همراه یاسی و هستی و محمد مهدی توی چارچوب در حاضر شدن
romangram.com | @romangram_com