#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_135

فریاد با سرعت بدون‌ توجه به من‌ رفت سمت ماشینش و بهارم با بغض رفت سمت ماشین اما نشست و منتظر منو نگاه کرد

فریادم تو ماشین کلافه مشتشو به فرمون کوبید

پووف کلافه ای کردم و بدون توجه به سنگینی نگاه‌ شیطون عارف و صالح به سمت ماشین فریاد رفتم و در عقب رو باز کردم و‌ با حرص نشستم و در رو محکم بستم

فریاد نیم نگاهی بهم انداخت و چشماشو با حرص بست

چند لحظه همین طوری چشماش بسته بود که یهو سرشو اروم تکون داد و نیشخند ترسناکی زد و چشماشو باز‌ کرد

یا‌ خدا

باز چه‌ نقشه ای داره؟

گوشیم تو جیب کافشن کوتاه و قرمزم ویبره رفت

برش داشتم و به صفحه اش زل زدم

(محمد مهدی)

فوری با تعجب دکمه ی سبز رو لمس کردم و صدای خش دار و خستشو شنیدم:

-الو؟

آروم گفتم:

- محمد؟

برق تیز‌ نگاه آبیشو از آینه جلو حس کردم

پشت تفلن صدای شیشه خورده و شکسته حس میکردم

انگار داره روشون راه میره

- محمد چیزی شده؟

صدای خسته و کلافشو شنیدم:

- نه، دیشب تو باغم‌ برا یکی از‌ دوستام مهمونی‌گرفتم، پلیسا ریختن، هرچی‌ که فکرشو بکنی رو شکستن، قلیون، مشروب، کلی خسارت زدن، اعصابم به هم‌ ریخت

با ابروهای بالا رفته بی‌ توجه به‌ زمان و مکان بلند گفتم:

- چه نامرداییَن خو واسه چی شکستن؟

محمد پوف عصبی کرد و‌ با حرص گفت:

- نگران‌نباش، اون‌قدر پارتیم کلفت هست و اونقدر دارم که تا دو دقیقه دیگه همه‌ چیو‌ میارن، دوباره مهمونی میگیرم

خنده‌ام‌ گرفت از تُخسیش

شیطون شدم و گفتم:

- تو‌ که‌ خودت‌ میری‌ مهمونی، میزاری هستی ام بره؟

سریع و‌ بلند گفت:

-نه

با خنده گفتم:

- چرا؟ چه فرقی داره؟

با حرص و خراشیده گفت:

- هستی از‌همه چیه من باخبره، با اینکه از هم دوریم و دیر میبینمش ولی هیچوقت خیانت‌ نکردم و نمیکنم، اونم حق نداره جایی بره، تو‌ام‌ همینطور، اوکی؟

نخواستم عصبیش کنم ناگزیر گفتم:

- باشه باشه، آروم صدا خسته

پوفی‌ کرد و گفت:

- تو‌ کجایی؟ گند که‌ نزدی باز؟

سیخ سرجام نشستم و هول شده گفتم:

- نه چه‌ گندی، با دوستام اومدیم توچال

پوف عصبی کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com