#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_129
حتی وسط اتاق طناب های متعدد کنفی بود که کلی عکس با گیره بهش وصل بود و همشون یک چهره رو نشون میداد اونم بهار بود
_ تو اینجا چه غلطی میکنی
با ترس به پشت سرم چشم دوختم و با فریاد رو به رو شدم
طبق معمول نگاهش یخ و سرد بود
انگار این قیافه فقط با نگاه کردن به بهار گرم میشه و منم تنها در مقابل فریاد بود که لال میشدم
فریاد اروم درو بست و با قدم هایی اروم به سمتم اومد
هر قدم اون به سمت جلو برابر بود با یک قدم من به عقب و این پروسه انقدر ادامه داشت که منجر به برخورد من به دیوار شد و قرار گرفتن اون رو به روی من
تاب نگاه کردن به چشم هاشو نداشتم
بدنم لرز خفیفی گرفته بود و زبونم بند اومده بود که یهو با قرار گرفتن دست هاش دو طرفم از جا پریدم و بهش نگاه کردم
چشم های تیزش توی چشم هام میخ شده بود و عطر تلخش مشاممو پر کرده بود
_ ازت پرسیدم اینجا چه غلطی میکنی؟
حرفاشو خیلی آروم و شمرده شمرده میگفت و با هر حرفش صورتشو بیشتر به صورتم نزدیک میکرد و این باعث شد چشم هامو ببندم که یهو ازم فاصله گرفت که منجر به باز شدن ناگهانی چشم هام شد
بهش نگاه کردم در حالیکه بالا تنشو به عقب مایل کرده بود و دست هاشو توی جیبش فرو برده بود با پوزخند بهم زل زد و گفت:
_ بیا بازی کنیم!
چشمام گرد شد و وحشت زده نگاهش کردم
وای باز دیوونه شد!
چشماشو گرد کرد و گفت:
_ فکر کردی من کیم هان؟
با چشمای گرد شده نگاهش میکردم
مشتشو اروم کوبید به دیوار کنارم و غرید:
_ پا رو دمم بزاری لهت میکنم. با من بازی نکن که باهات بازی میکنم عروسک
با بهت نگاهش میکردم که ازم دور شد و اروم گفت:
_ فکر کنم بدونی ته زندگی عروسکا چی میشه!
در اتاقو باز کرد و زیر لب با نیشخند گفت:
_ آشغال دونی !
درو که محکم بست نفس حبس شدمو خارج کردم و دست لرزونمو رو صورتم گذاشتم و همون لحظه قطره اشکی از چشمام فرو ریخت
نفسم بند اومد
وای نیاز
وای
من عاشقِ کسی شدم که عاشق یکی دیگس
به عکسای بهار زل زدم و با حرص چشمامو بستم
چه غمی داره ...!
احساس من به اون ...!
اون به اون
و اون به اون
فوری از اتاق خارج شدم و برگشتم که به بهار برخورد کردم
زود ازش فاصله گرفتم و بینیمو بالا کشیدم و گفتم:
_ نمیدونی اتاق من کجاست؟
romangram.com | @romangram_com