#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_84
منم چون چشمم شدید دنبالش بود تصمیم گرفتم جفتشو بخرم ...
درسته که هیچ مردی نبود اینو بندازم گردنش اما خودم که میتونستم دوتاشو بندازم ؟
بعد اینکه کلی چونه زدم گردنبند ها رو خریدم و تصمیم گرفتم تا همیشه اون ها رو پیش خودم و در گردن خودم بندازم ...
با در آوردن ماشین از جا پارک به سمت خونه راه افتادم ....
نیلوفر :
آخرین امتحان هم به خوبی تموم شد...
فکرم خیلی خسته بود...
دلم میخواست از این شهر شلوغ فاصله بگیرم و برم یه جایی که آروم باشه...
اصفهانم نمیخواستم... آخه اونجام شلوغ بود... اگه میخواستم برم یکی دو روزه تا یه هفته فوقش میرفتم...
شاید خوب بود برم به یه روستا...
یه روستای ساده با خونه های گلی...
چشمه داشته باشه...
درختای زیاد...
مردم ساده...
البته دسترسی به اینترنت هم داشته باشه
ترم تابستونه قرار بود بر نداریم با بچه ها بریم یه گوشه ی این ایران زمین...
باید فکر بکرمو با بچه ها در میون میزاشتم...
اومممم
آها فهمیدم...
دریا یه سری یه شرطیو باخت ولی غذایی رو که باید میداد و نداد...
تک زدم به طنی به معنای اینکه بیا پایین...
در عرض سی ثانیه پایین بود....
شاید پشت در بوده... آخه سرعتش از جتم بیشتر بود...
در رو باز کردم و اومد تو...
بهش گفتم که قضیه چیه...
romangram.com | @romangraam