#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_122






(نکته :عشق نیلوفر منظور همون بردیاس.... یادآوری :بردیا همون بچه هه تو مشهده)





گفته :یکی یکی بپرس بابا.... اول تو بگو اینجا چیکار میکنید؟؟؟؟؟؟





منم نشستم کنارش و از اول قصه تا همین حالا رو براش تعریف کردم.....





و البته اسباب خندیدنشم فراهم.....





نیلوفر :

من :چرا اینقدر عر میزنی امیر؟؟؟؟؟





دوباره زد زیر خنده....





اینقدر نگاهش کردم تا از رو بره.....





اما مگه میشد؟؟؟؟؟... آخر سرم در یک عملیات ضربتی و انتحاری لیوان شربتو خالی کردم رو سرش تا خفه شد.....





تقصیر من نبود ها





آی ام وری مظلوم....





وقتی خفه شد به صورت اژدهایی خواست منو ببلعه که سریع در رفتم.....





همینطور دنبال من بود که یهو مبله اومد جلو من وایساد تا منو بندازه رو خودش.....





چه مبلایی پیدا میشنا.....

نچ نچ نچ نچ.....





اون امیر سه نقطه ی خبیثم اومد جلو که با جیغ از دهنم پرید :





جلو نیا جیغ میکشما..... دست بم نزن ها میدم هاپوهه بخورتتا.....

romangram.com | @romangraam