#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_112


دیش دارا دیشان....

امروز هم که بیشترش اطراف روستا بودیم و با اهالی روستا آشنا نشدیم.....





(نه که از سکنه های جدیدین _بیشتر از کپونت حرف زدی برو بمیر _من بمیرم تو هم میمیری، ولی باش، بای _بدرود)





جدیدا چقد با خودم حرف میزنم ها....

بچه ها کپه شونو خیلی راحت گذاشته بودن....





من هم سعی کردم بخوابم و همینم شد..... در عرض چند دقیقه خسبیدم.....





جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.....

وایییییییییییییییی.....

بی شعور ها.....

گولاخ ها.....

عبضی ها......

گوساله صادراتی ها......

(فش یه بچه هاس گوساله هه)





خیسم کرده بودن به همین راحتی به همین زیبایی.....

یک دماری از روزگارشون در بیارم حال کنن....





فعلا بزار تو فکر باشن که چرا تلافی نکردم.....





(آقا یه سوال _دوباره که اومدی... اوک بپرس بعد گم رو _مریضی میخوای تلافی تلافیشونو در بیاری؟ _بعله... حالام برو گم شو)





برم لباسامو بپوشم و پیش به سوی روستا و تلافیییی

نیلوفر :

بعد از خشک کردن خودم به علت آب پاشی بچه ها که قراره تلافیشو سرشون در بیارم.... یه مانتو جلو باز سبز لجنی که طرح های سنتی داشت با زیر سارافونیه بلند مشکی پوشیدم.....





(یه سوال _پوفففففففف بپرس _شلوار نپوشیدی؟ وا منظورت چیه بی حیا _آخه تو توضیحت شلوار رو نگفتی _خو اگه تو اون فکو نمیجنبوندی میگفتم _آها اوک پس لال میشم _خداراشکر، برو)





خلم کرد ای بابا..... تازه مشکل اینجاس که معلوم نیست وجدانه ندای درونه.... روح خبیثه.... چیه؟





خب کجا بودم؟؟؟؟؟؟ آها داشتم میگفتم شلوار مشکی دمپا و کفش رنگ مانتوم که تخت و راحت بود... و البته هیچ گل و اینایی نداشت.... پوشیدم.....





romangram.com | @romangraam