#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_113


یه دستبند پهن گل منگولی هم دستم کردم البته روسری با طرح سنتی مانتوم هم جوری سرم کردم که موهام بیرون نباشه.....





اوف چقد فک زدم.....

از خونه زدیم بیرون البته به بی بی هم گفتیم بیا که گفت :نه مادر.... من پیرم دیگه.... پا ندارم که مث شما جوونا را بیام....





هیچی دیگه ما هم به حرفش گوش دادیم و رفتیم بیرون....





حالا راه روستا کدوم وره؟ از این وره و از اون وره....





خونه ی بی بی بالای روستا بود و کمی دور از خونه ها.... آخه بی بی جز اشراف زاده ها بوده....





عخی الهی..... گوگولی....





با این حساب تا به وسط روستا برسیم شروع کردم به آهنگ های خز و خیل خوندن....





دوستانم پایه شدید قر میدادن....





آهان آهان..... آهان آهان....





(با ریتم بخونین)





رفتم پشت بوم قالیچه تکوندم....

قالیچه خاک نداشت خودمو تکوندم....





پسر همسایمون موهامو دیده رفته واسه من گلسر خریده.....





بگیرم بچا؟ نگیرم بچا؟





بچه ها با هم :

بگیر نیلو جوونی آرزو به دل نمونی....





من :

آهان آهان.... آهان آهان....

romangram.com | @romangraam