#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_110






یکی از بچه ها چراغ گوشیشو روشن کرد و رو به پایین گرفت تا کسی رو اذیت نکنه....





درست چهره اشو نمیدیم ، گفت گم شدید؟





صداش چقدر آشنا بود تو همین فکر بودم که طنی جواب داد :





بله شما اینجا چیکار میکنید ؟





اونم گفت :من با دوستام اومدم واسه اینکه شرط بندی کردیم قرار شده امشب رو توی جنگل بمونم با یه دوستام ..





من علامت گذاشتم میتونم شما رو برگردونم...





چون چیزی نداشتم علامت گذاشتم که فردا که هوا روشن شد راهو پیدا کنم...





حالا که چراغ دارید بیاید تا راهو نشونتون بدم ...





هر چی فکر کردم صداش برام خیلی آشنا بود اما یادم نمیومد کجا شنیدم ....





خلاصه که مارو راهنمایی کرد تا رسیدیم به جاده....





تو طول مسیرم که هی بچه ها باهاش حرف میزدن ولی من اصلا حواسم نبود....





دنبال فردی آشنا بودم که صدایی شبیه به مردی که دیدم داشته باشه......

نیلوفر :

نمیدونم با چه اطمینانی دنبال مرده راه افتادیم....

خلیم دیگه...





(دیدی بالاخره اعتراف کردی؟ _برو بابا)





منم خود درگیری دارم ها....

هی روزگار....

هر چی جلو تر میرفتیم چراغای روستا پیدا تر میشد....

romangram.com | @romangraam