#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_109
اما یه مرد این وقت شب تو جنگل چیکار میکرد ؟
اونی که خورده بود زمین بلند شد و ثابت ایستاد خیلی تو اون تاریکی چیزی نمیدم که یهو انگار یه نفر زیر لب حرف زد....
به بچه ها نگاه کردم چون نزدیکم بودن خوب میدیمشون اونا با استرس زل زده بودن به طرف...
(آخه خنگولکم چجوری تو اون تاریکی استرسو دیدی؟ _به تو چه ایش)
به اون نگاه کردم دیدم انگار داره حرکت میکنه...
به خودم گفتم بزار شانسمو امتحان کنم...
بهش که میخورد انسان باشه ولی اگه خون آشام باشه چی ؟؟!!😳
(آخه خل مشنگ مگه خون آشام وجود داره ؟_خوب به هر حال احتماله دیگه _شفا )
یه ذره فکر کردم بعد گفتم: کسی اونجاست کمک!
همه ی بچه ها برگشتن سمتم ولی من با ترس داشتن به اون نگاه میکردم که برگشت....
گفت کسی اینجاست ؟ ..
پس درست حدس زدم یه مرد بود من آروم بلند شدم و گفتم:
ما اینجاییم....
مارو دید وبه سمتمون اومد...
وقتی رسید به ما بچه هام بلند شدن...
گفت شما وسط این جنگل چیکار میکنید ؟؟؟
درست نمیبینمتون من موبایلم شارژ تموم کرده اگه میشه چراغ روشن کنید ....
romangram.com | @romangraam