#آوا
#آوا_پارت_71
شما فامیل استاد و می دونید
: نه متاسفانه
مرسی
: خواهش می کنم
مهتاب : آوا اون طرف و نگاه کن
برگشتم دیدم هر دقیقه یک پسر بر می گرده سمت ما
مهتاب : خوب مثل اینکه مورد توجه همه قرار گرفتیم
خندیدم : خوب ، پس جزو برداری کنسل
مهتاب : نه بابا اینا مگه می تونند مثل تو جزو بردارند
: از الآن بگم بهت جزو هام نمیدم
مهتاب : غلط کردی می دونی که میدی
: خیلی بی ادبی
در کلاس باز شد استاد اومد داخل یک مرد خیلی مسن بود . همه به احترامش بلند شدند و با گفتن بفرمائید همه نشستند
روی تخته نوشت عادل عبدی : اسم من این بهتر اول خوب با من آشنا بشید بعد درس میدم
: من به هیچ کس بیست و پنج صدم ارفاق نمی کنم پس آخر ترم نیان پیش من و التماس کنید . دوم اینکه وقتی میگم تحقیق از این تحقیق های آماده نمی خواهم باید تحقیق منبع معتبر داشته باشه . سوم کسی بعد از من وارد کلاس نمیشه . چهارم : کسی تو کلاس من به گوشیش جواب نمیده ، پنجم اصلاً از شوخی و بی مزه بازی ها خوشم نمیاد هر کسی می خواهد بی مزه بازی در بیاره بهتر دیگه نیاد توی کلاس شنیدید
ششم وقتی سوال می کنم باید همه جواب بدند حالا فهمیدین
همه گفتند بله
: مهتاب بدبخت شدیم
مهتاب : موافقم
روی تخت نام یک کتاب و نوشت : همه باید این و داشته باشند خوشم نمیاد کسی تو کلاس من بودن این کتاب تشریف بیاره .
استاد بعدی اصلاً هیچ قانونی نگذاشت و فقط اسم یک کتاب و گفت کلاس و تعطیل کرد و رفت .
دیگه کلاس نداشتیم از دانشگاه خارج شدیم : مهتاب بیا بریم کتاب ها رو بخریم ببینیم چیه
romangram.com | @romangraam