#آوا
#آوا_پارت_141

کوروش : خوب نیکی از چه راهی وارد شد


: بعد خودت می فهمی .


کوروش : سکرت


: آره ، راهی که من دوست ندارم هیچ وقت استفاده کنم


کوروش : فکر نکنم تو نیازی داشته باشی راهی رو انتخاب کنی همه میان سمتت الآن همه می خواهن من و بکشند


لبخندی زدم : امکان داره


کوروش : چرا ؟


: چون من فقط با سام ، مهتاب و تو رقصیدم برای همین ممکنه بکشنت


کوروش خندید : خوب پس باید مراقب باشم تو غذام سمی چیزی نریزند .


: آره


علی اومد دستم و گرفت من شروع کردم باهاش رقصیدن سرونازم با کوروش رقصید . بعد باز جاهامون و عوض کردیم و با سروناز رقصیدم : خیلی آقاست آوا از دستش نده


: کی رو


سروناز : همین آقا رو


: قصه اش مفصل بعداً برات میگم


آهنگ تموم شد و همه رو دعوت کردند برای شام بعد شام کمی دیگه همه رقصیدند . داشتم با مهتاب حرف می زدم که کوروش اومد کنارم دیدم یکم عصبی : چیزی شده کوروش


کوروش : نه چیزی نیست


دیدم نیکی از جلوی ما رد شد و لبخندی زد ، برگشتم به صورت کوروش نگاه کردم کنار لبش رد رژ بود . دستش و گرفتم : بیا بریم کوروش کارت دارم


با هم از سالن خارج شدیم و رفتیم پشت سالن تا کسی ما رو نبینه روی پله ها ایستادیم کوروش یک پله از من پایین تر بود : چیزی شده آوا ؟


دستم و طرف لبش بردم ، کنارش و تمیز کردم دستم و بهش نشون دادم : حداقل بعد تمیز کن که عالم و آدم نفهمند چکار کردی


کوروش : باور کن من ...


: برای چی به من توضیح میدی به من مربوط نمیشه


به طرف سالن برگشتم از دست نیکی خیلی ناراحت شدم و بیشتر از دست کوروش اصلاً فکر نمی کردم همچین کار رو بکنه


romangram.com | @romangraam