#آوا
#آوا_پارت_130
: نمی دونم تازه خریدم هنوز نپوشیده بودم دیدم مازیار پایین نمی تونم تاب و شلوارک بپوشم
مهتاب : خیلی ناز بود ها
: چشمت گرفتش
مهتاب : بمیری آوا
: که همیشه میزنم وسط هدف
مهتاب خندید : آره
با هم رفتیم پایین تو آشپزخونه ، دکتر تا من و دید لبخندی زد : چه عجب ، نمی خورید
: وای نه دیگه خیلی خوردیم اکبرآقا سلام رسوند
مامان : سلامت باشه
: خیلی خوشحال بود که صورت دخترش بهتر شده
مامان : اره خدا رو شکر
ما میریم توی حال ، روی مبل خودم و انداختم ، کنترل و برداشتم تا روشن کردم آهنگ جنیفر لوپز بود صداش و یکم زیاد کردم .
مهتاب : این دو تا کجان ؟
بهش نگاه کردم : خوب معلوم تو اتاقشون ، بیا شطرنج بازی کنیم
مهتاب : نمی خواهم تو همیشه می بری
: خوب یکم از مخت کار بکشی آکبند نمونه ایراد نداره ها
مهتاب : تو باید با پدرجون بازی کنی که بهش به بازی
: آره دیگه نمی بینی هنوز اون سه تا نشده تا برام پیانو بخره الکی رفتم یاد گرفتم .
مهتاب : خوشم میاد تنها کسی که می تونه حال تو رو بگیره همین پدرجون
به مهتاب دهن کجی کردم : دختر خود شیرین شکرک زدی
دکتر اومد : چی شکرک زده ؟
مهتاب بهم چشم غره ای رفت : این مهتاب بس که خود شیرین
romangram.com | @romangraam