#آوا
#آوا_پارت_116

کوروش : میام پایین


: می خواهی بری پایین چکار کنی اگه فکر می کنی می تونی تو اتاقت درس بخونی باید بگم تا ساعت سه چهار صبح از خواب خبری نیست


مامان : چرا آوا


: مهرداد مهمونی داره


مامان سرش و تکون داد : از دست این مهرداد ، کوروش جان غذای شما رو هم میارم بالا .


کوروش : زحمتتون میشه


مامان : این چه حرفیه


سینی رو از مامان گرفتم و بردم توی آشپزخونه و گذاشتم روی میز کوکو سبزی بود ، بیا کوروش تا مامان غذا میاره بیا با هم این و شروع کنیم .


کوروش بلند شد اومد اون طرف اپن نشت و من طرف دیگه : خونه خوبی برای درس خوندن


دستم و شستم : آره من خیلی راحتم


نشستم و برای خودم لقمه گرفتم هنوز پایین نرفته بود که گوشیم زنگ زد : بله


سلام آوا جون خوبی


: سلام شما


آوا علی ام


: سلام باز تو شماره عوض کردی


علی : آره


: خسته نباشی ، حالا چکار داشتی ؟


علی : از مهتاب خبر داری


: آره باهاش نیم ساعت یک ساعت پیش حرف زدم مگه اتفاقی افتاده


علی : نه فقط می خواستم از حالش جویا بشم زیاد خونه بابا نمیرم گوشیشم قطع بود


: مهتاب گفت آشتی کردین


علی : آره مثلاً


romangram.com | @romangraam