#آوا
#آوا_پارت_117


: علی ول کن دیگه یک موضوع بود تموم شد


علی : آوا خیلی از دستش ناراحتم هر وقت با یک چیزی مخالف این مسخره بازی رو راه می اندازه بعد عذرخواهی می کنه


: تو که می شناسیش پس چرا خود تو ناراحت می کنی


مامان غذا رو آورد و به من نگاهی کرد : من میرم


مامان رفت و کوروش نشست


علی : آوا به خدا کم آوردم


: می دونم علی ولی تو که تا حالا صبوری کردی این یک بارم روش به خاطر مهتاب می دونی اونم تو بعد مخمصه ای گیر کرده فردا هم برو خونه دایی ت داره میاد


علی : باز سر کله اون ها پیدا شد


: می دونی که باز مهتاب توی درد سر می افت تو باز پسری ولی مهتاب


علی : خاطرت جمع آوا حتماً میرم


: دیگه ام ناراحت نباش چند وقت دیگه عروسیت ، به سرونازم هیچی نگو غصه می خوره


علی : نه بابا به اون نگفتم .


: کار خوبی کردی


علی : خوب برم آوا مراقب خودت باش


: قربونت علی تو هم همین طور


شروع کردم به غذا خوردن کوروش : مثل اینکه هر کسی به مشکلی می خوره تو رو پیدا می کنه


: چطور مگه


کوروش : شادمهر گفت تو بهش کمک کردی تا با آزیتا ازدواج کنه ، به بابای منم همین طور


خندیدم : من فقط یک وسیله ام که سر راهشون قرار گرفتم و نه چیز دیگه


کوروش : خوب آدم ها رو قانع می کنی و کاری می کنی که اون کاری رو انجام بدن که تو دوست داری


: خوب تا حالا بد ندیدن


کوروش : خودت چی ؟

romangram.com | @romangraam