#آوا
#آوا_پارت_104

مهرداد گفت با اجازه اومد داخل و سلام کرد : مثل اینکه بد موقع مزاحم شدم


مامان : نه مهرداد جان ، مامان خوبه


مهرداد : بله سلام رسوندن


دکتر : کوروش بیا کمک کن اینا رو ببریم بالا


کوروش با دلخوری به دکتر کمک کرد


: چی شده مهرداد ؟


مهرداد اومد پیشم : اومدم سی دی فیلم و بگیرم باید به دوستم بدم


: اخ راست میگی ببخش مهرداد ، بیا بریم بالا تا بهت بدم


کوروش اومد توی حیاط به من و مهرداد نگاهی کرد : نه آوا من همینجا منتظرتم


: باشه الآن میارم


رفتم بالا و سی دی رو برداشتم و اومدم پایین : بیا مهرداد خیلی قشنگ بود بازم داشتی برام بیار


مهرداد : باشه باید از دوستم سوال کنم ، خوب من برم از طرف من از مامان خداحافظی کن


: باشه ، سلام برسون


مهرداد رفت کوروشم اومد توی حیاط تا بقیه وسایل و ببر : نمی تونی یکم بهتر لباس بپوشی


: ببین کوروش به من گیرنده باشه


کوروش اخم هاش و توی هم کرد بهش کمک کردم بقیه وسایل و بردیم داخل ، طبق قرار قبلی قرار شد من به کوروش کمک کنم و دکتر و مامان اتاق خودشون و بچینن


کوروش یک عالمه کتاب داشت و همه رو طبق نظر اون تو طبقه ها گذاشتم ساعت سه بود که مادرجون صدامون کرد که بریم ناهار بخورم .


رفتم پایین مادرجون میز و آماده کرده بود : آخ جون باقالی پلو


پشت میز نشستم مادرجون : آوا اول دست تو بشور


: مادرجون تمیز


مادرجون : بلند شو اون روی من و بالا نیار


: چشم


romangram.com | @romangraam