#آوا
#آوا_پارت_103



کوروش : بزار این کارگرها برند بعد تشریف بیارین پایین


: برو بابا


از کنارش گذشتم و رفتم توی حیاط پدر جون در باز کرد : سلام آوا جون


: سلام پدرجون خوبید


مادرجون : بیا آوا جون این چای ها رو ببر بیرون


کوروش اومد پایین : سلام آقای ترابی


پدرجون : سلام پسرم


کوروش : بدید چای رو من ببرم


مادرجون چای رو داد به اون و به من نگاه کرد کوروش که رفت : مادرجون یک دادش غیرتی پیدا کردم


پدرجون : برای تو خوب


خندیدم : پدرجون


پدرجون : بیا تو یک شطرنج بزنیم


: نمی تونم باید برم کمک


پدرجون : باشه برای ناهار بیان پایین مادرجون غذا درست کرده


: چشم


رفتم توی حیاط دیدم تخت و توی حیاط گذاشتند کوروش اومد داخل و در بست


دکتر : رفتند


کوروش : بله رفتند و به من نگاهی کرد .


صدای زنگ بلند شد کوروش در باز کرد : بله


ببخشید آوا هست


: سلام مهرداد بیا تو



romangram.com | @romangraam