#زحل_پارت_95


طلعت_الهی بمیرم.. الهی دورت بگردم الان دردت تموم می شه...

وسط راهرو دوباره دردم گرفت ،زیر زانوم خالی می شد از درد ...

مانی _ یا خدا !بابا زحل!

سها _ درد داره، درد زایمانه...

مانی _ وسط راهرو ؟

همسایه ها از خونه اومدن بیرون و مارو نگاه می کردن ،مانی گفت:

_ بهناز یه دستمال بیار تو راهرو ریخته

با خجالت گفتم :وای وای !همین مونده بود مردم ببیند... یه کم اگر شرم داشتم همون جا جا شکوفا شده بود"

بردیا _ مانی ولش کن "چشمامو محکم بسته بودم و لبامو رو هم گذاشته بودم، دلم می خواست بمیرم ،بردیا جفت آرنجامو محکم گرفته و نگهم داشته بود ،مانی دویید پایین ،سها رو هم صدا کرد ،زیر لب گفتم :

_ خدایا منو بکش آخه این چه زندگی ایه من دارم

"از غصه ام از دردم از اون حال و روزم زارم می زدم

romangram.com | @romangram_com