#زحل_پارت_94


بردیا _ زحل می تونی بلند شی یا زنگ بزنم برانکارد بیارن؟..

مانی _ سها بچه رو گذاشتی تو ماشین ؟

سها _ بابا دلم هزار راه فت...

مانی _ وااای ،بچه روگذاشته تو ماشین اومده!

بردیا _ زحل صدای منو می شنوی !"سرم پر هوا بود ،انگار معلق رو هوا ،درد داشتم ،خیس از آبِ کیسه ی بچه ها بودم ،تنم گر گرفته بود ،سرم درد می کرد ،یه فشار مضاعفی بهم اومده بود ،نمی دونستم گریه کنم یا سوال ؟!..

بردیا از جا بلندم کردو سها گفت:

_ آقابردیا ،بغلش کنید...

بردیا _ با این شکم نمی شه ....به من تکیه کن ..مانی !

مانی اومد از طرف دیگه ام رو در برگرفت و وسها گفت :

_ بهناز جان وسایلش کجاست.

بهناز _ وسایلو جمع نکرد یم زایمان برای دو سه هفته ی دیگه است.

romangram.com | @romangram_com