#زحل_پارت_76

بهناز _ نه به آقای دکتر بدین ."بهناز کمکم کرد از جا بلند شدم و گفت":

تو تا لباستو بپوشی من جوابو ببرم براشون.

سری تکون دادم و بهناز رفت،لباسمو درست کردم و دکتر گفت :

_ خانم توکلی ،پرستار خوبیه، سته ؟

یه آن یکه خوردم به دکتر نگاه کردم ،همه می دونند که فامیل هایی مثل توکلی _ نظری _ جعفری خیلی زیاده ،تشابه اسمی خیلی هست ...هزار بار فامیلیِ بهنازو شنیدم ،اما امروز یه حالی شدم ،حواسم نیست که فامیلیش مشابه فامیلی بردیاست!سری تکون دادم و گفتم :بله.

چه قدر دلم می خواست ببینمش ،چی کار می کنه ؟زحل ساکت شو ...

الان شوهرت زندانه؛ بچه ی یه نفر دیگه تو شکمته ،بازم بردیا ؟!

همه ی ننگ هارو از نظرش داشتم، الان این حالو ببینه چی می گه ؟!پوز خند تلخی زدم.

یاد اون شب خونه ی مانی افتادم، وقتی تو تراس بودیم بغلم کرد و گفت:

_آروم باش، تو وقتی آرومی، منم آرومم، وقتی نا آرومی، حتی از راه دور حس می کنم ...

من ناآرومم ،حس می کنی؟


romangram.com | @romangram_com