#زحل_پارت_77
صدای بهناز و از پشت در شنیدم :
_ خیلی خوب..برو...بابا خانم دکتر پیششه "صدای پچ پچ مرد می شنیدم اما نمی تونستم تشخیص بدم ،خانم دکتر پوزخندی از یه خنده ای که به زور نگهش می داشت زد و سری تکون داد وگفتم:
_ دکتر سقراط ذاته؟
خانم دکتر سر بلند کرد یه کم نگام کرد و گفت :می خوای کمکت کنم؟
_ نه می تونم ..."بهناز اومد داخل اتاق و خانم دکتر گفت ":کلافه ای ؟
بهناز _ وسواس گرفته،
_ کی دکتر ؟
بهناز یکه خورده نگام کرد و گفت :چی ؟!نه ،داداشم تو بیمارستانه، اونومی گم "ژاکتمو برداشتم و گفتم ":
_ خودم می پوشم بهناز جان .
خانم دکتر _ دکتر اعظمی امروز هست می خوای ببری معانیه؟
بهناز _ دکتر اعظمی فرار کرده خانم دکتر،بس که سفارش کرد ..."بهناز به من نگاه کذد و یه هو گفت":
romangram.com | @romangram_com