#زحل_پارت_219


بهار_آره دیگه.

_بردیا زیر لب جنگ می کنه، نه تو رو،اگر سها زن مانیه، که مانی نذاشته بردیا بگه "تو.

بهار به سقف نگاه کرد و با حرص گفتم:اییییه!"با ترس نگام گرد و گفت:"چیه!

_تو و بردیا چی از جون سقف های خونه می خواید؟ زل می زنید به سقف.

بها_آخه تو لامصب همه ی رفتارهای اینارو حفظی؟بردیا و مانی سر پیشنهاد سها دعوا کردن،موضوع تموم شده رفته.

_سهیلا هم می خواست.؟!

بهار_نه بابا!سهیلا کلا فازش فرق داره ، دیدیش که.

_زنیکه ی موز مار "دهن کجی کردم و بهار خندید و گفت":وا!!زن گنده خجالت بکش.

_اون خجالت بکشه، منو فرستاد ه رفتم ، خواهرشو می خواست قالب کنه،چرا فکر کرده خودشون در شأن توکلی ها هستند،گفته حالا که خوبه، چرا برای زحل بی کس و کار ؟ برای منو خواهرم.

بهار _ای وای،زحل مرگ بهار جنگ نکن.

_جنگ نمی کنم ولی یه دست سهارو می شورم می ذارم کنار.

romangram.com | @romangram_com