#زحل_پارت_218
_سها گفت:سهیلا کیس خوبیه؟بیا خواهر منو بگیر؟
بهار...نه...نه نننننه بابا!!!،کی می گه؟
نزدیکش شدم و جدی گفتم:می رم از خودش می پرسما..
."بهار شونه امو گرفت نشوندم و با صدای خفه گفت":
_نچ ایییه!شلوغ نکن،می خوای بردیا بیاد منو پرپر بکنه!نه بابا این طوری هام نبود.
_چه طوری ها بود؟ موزمار...لعنت خدا به شیطون... اییییه!منو... منو...بگو!
سها اگر می خواست به بردیا اسم روستای منومی گفت:می گفت زحل عاشقته ترسیده برو بیارش اگه می خوایش برو بیارش "نه...نه بهار؟بهار چرا نگفته؟که خواهرشو بده به بردیا!!!بهار چرا رفیقای من این قدر تو زرد بودن،ایییه!تف تو اون معرفتت تو می دونستی من دیوونه ی بردیام، بعد نگفتی؟"
مشتم جلوی دهنم جمع شده مونده بود،بهار با چشمای حیرت زده نگام می کرد،چشماشو جمع وجور کرد و گفت":زحل به بردیا نگی ها؟
_به بردیا چرا بگم؟
بها ر_این جنگه رو یه بار بردیا سوت پایانشو زده،سها رو شسته گذاشته کنار.
_بردیا؟!
romangram.com | @romangram_com