#زحل_پارت_217
.بهار_می شناسی؟!"سرس تکون دادم و گفت": هیچی.
_وا خوب چی شده؟
بهار_هیچی بابا،یکی دوسال رفت ترکیه می خواست بره ایتالیا، رُم ، نشده ، برگشته.
_ا...ه!چی کار می کنه؟
بهار شونه بالا انداخت و گفت:من نه خوشم میاد ، نه پیگیرم،دختره خواهر خودشو فتح الشهر می کنه ، منو بدبخت کرده.
_کی رفت؟کی اومد؟
بهار بی خیال گفت:همون وقت که بردیا و مهری ازدواج کردن، اون رفت.
_آهان...
رو ی مبل خودمو سردادم و پس سرمو به بالای مبل تکه دادم...یه هو دوزاریم جیرینگ افتاد، از جا یه جوری پریدم که بهار دستاشو توبغلش جمع کرد با ترس گفت:ووویی! ترسیدم چته؟
_سها،سهیلا رو به بردیا پیشنهاد داده بود؟
بهار با چشمای گرد نگام کرد و شوکه گفت:چی؟
romangram.com | @romangram_com