#زحل_پارت_178


سها اومد تو اتاق . پوشک بچه رو آوردم و بهناز گفت:

_بزنم به تخته زحل چه رو اومدن.

سها_شیر خشک پف میاره دیگه.

به سها نگاه کردم و گفتم:

_شیر خشک نمی دم، بردیا نذاشت.

سها_خوب شبا شیر خشک بده، بردیا که ور دل تو نخوابیده ببینه...

"به سها عاقل اندر سفیه نگاه کردم...اینارو گفت که به این جا برسه،به بهار و بهناز یه نیم نگاهی کردم و سرمو به زیر انداختم و جواب نداد م و سها گفت":

_هان؟زحل؟نکنه بردیا میاد پایین "یکه خورده به سها نگاه کردم و سها گفت":

_حواست که هست بردیا متاهله؟،تو نباید بچه هات و شرایطتتو به خطر بندازی...

_سها خانم!

"سر هر چهار تامون به طرف در برگشت،بردیا عصبی و با صورت برافروخته تو چها چوب در ایستاد بود با صدایی کنترل شده گفت":مانی صدات می کنه.

romangram.com | @romangram_com