#زحل_پارت_146

شورا گذاشتین؟ بیست دقیقه است همه منتظریم چرا می رین، دیگه نمیایین؟سرک به داخل اتاق کشید رو به من گفت ":بچه خوابن.

_بله "نگاهی گذرا بهم کرد وگفت ":پاشو، مگه تو دارو نداری؟شیر نمی دی؟"رو کرد به طلعت و گفت":

_خانم شما هم بلند شید...

_می خوام برم بالا به مهری خانم...

بردیا با جدییت گفت:مهری داره استراحت می کنه،بعدا

"یه حسی تو ی سینه ام چنپره زد،حرف خاصی نزد!،اما من یه جوری شدم!از جابلند شدم همه قصد حرکت کردن و بردیا همون طور جلوی در ایستاده بود،بهناز و بهار رفتند،طلعت یه نگاه به من و بردیا کرد و قصد رفتن کرد،بالا سر بچه ها رفتم، ملحفه روشونو درست کردم، بردیا از پشت سرم که فاصله ی زیادی داشت.

گفت:اون چادرتو بردار،می تونی بذاری تو کمد.

جوابی ندادم.نگاشم نکردم،چادرمو برداشتم تا کردم و گفت:

_وسایلتو گفتم از اون خونه بیارن

_مگه نگفتی خونه ی پدر زنته؟

_خونه ی پدر زنمه.


romangram.com | @romangram_com