#زحل_پارت_147
_ولی گفتی این جا خونه ی تو نیست.
_نیست.
سر بلند کردم و نگاش کردم،عادی و خنثی نگام می کرد وگفتم:
_بگو" به تو چه"
بردیا چشماشو ریز کرد و دقیق نگام کرد و گفت:
_مهری خواسته خونه ی پدرش زندگی کنیم،من خونه ام همون خونه ایه که تو،توش زندگی می کردی.
پوزخندی زدم وگفت:چیه؟پوز خند تحویل من نده
_مدیر بیمارستا ن و خونه ی یه خوابه.
بردیا_قرار نیست هرکی یه سمتی داره، پولش از پارو بالابره،من برا لیاقتم مدیر شدم و اندازه ی حقم پول می گیرم،خرج مادر و یکی از خواهرامم می دم، حد من اندازه ی همون خونه است
تنها نگاش کردم وگفت:
_بیا ناهار بخور.
romangram.com | @romangram_com