#زحل_پارت_104


_ طلعت ...بچه هارو بردن؟

طلعت _ کی ؟! دکتر؟! نه بچه ها این جان نترس

_ من بچه هامو می خوام ....اشکم انگار به کلمه ی بچه وصل بود تا می گفتم" بچه ها "بغض می کردم . آماده ی زار زدن بودم "

طلعت _ چی؟! "ا اون "چی" که طلعت گفت من وا رفتم و با گریه گفتم :

_ این طور نگو اینا بچه های منند ،نمی خوام بدمشون ...

طلعت_ خدا منو مرگ بده ،پولتوگرفتی نمی خوای بدی ؟"با گریه بلندتر گفتم "

_ نه نه نمی خوام بدم ....بچه هامن..

.نمی فروشم ..می رم کلفتی مردمو می کنم پولشونو پس می دم بچه هامو نمی فروشم....

طلعت _ هیس هیس ...دختر !تو جات کجا بود ،خرج بچه هارو می خوای از کجا بیاری ،آ!عقلم خوب چیزیه

_ مگه می تونم بدون اونا زندگی کنم ؟

سرمو از دستم کندم و طلعت هول زده گفت :

romangram.com | @romangram_com