#زحل_پارت_105
_ نکن نکن ... ای وای چرا این طوری کردی .
_ می خوام برم ببینمشون ....
طلعت _ مگه الکیه؟ باید اجازه بدن ،تو دیگه مسئولیتی در قبال بچه ها نداری ،تو قرار داد امضاء کردی یادته؟
_ نه من هیچی یادم نمیاد ، اون قرار داد هم هیچ سندیتی داره .
طلعت _ وای زد به سرش...
بیرون رفتم ، تو راهرو، طلعتم دنبالم همین طور ی غر می زد و به طرف بخش نوزاد رفتم ...
طلعت _ میان میندازنت بیرون .
من باید بچه هامو ببینم ..."به ایستگاه پرستاری رسیدم و گفتم ":
_ من مادر دوقلوهام ،زحل فرازی.
پرستار نگاهی به من کرد و گفت :بچه های دکتر سقراط؟
دهنم باز شد حرف بزنم :اما انگار صدام از گلوم در اومد :دکتر سقراط؟ بچه ی من ،بچه های بردیان !کسی که عاشقش بودم ....حالا دیگه بچه هامو به اسم اون می شناسند...
romangram.com | @romangram_com