#زندگی_مهرسا_پارت_93
-خوبه .. پس این طوری باید بگم سخت در اشتباهی که یه روز منو اون جوری ببینی .. صبح زود بیدار میشم .. البته بگما .. خیلی دوست دارم تا لنگ ظهر بخوابم .. اما عادت ندارم .. از قوانین حاجی .. منم عادت کردم بهش . ورزش میکنم .. دوش میگیرم .. همه اتفاقای درو برم رو فراموش میکنم .. سعی میکنم سر صبحی حتما یه یادی از حاجی بکنم ..
-میگم یه جوری هستی .. نگو نه . من همه سعیم اینه که یاد اون نیوفتم .. اون موقع تو خودت یه یادی ازش میکنی ..
در خونه رو باز کردند .. هردو کیف وسایلشون رو به دست گرفتند از خون بیرون رفتند ...
-موفق هم بودی ؟؟؟
-تو چی ؟؟
-این که یاد حاجی نیوفتی ..
-تو فکر کن یه درصد ..
ماشین و سوار شدند به طرف شرکت رفتند ..
-همینه دیگه .. سعی نکن .. امکان نداره یادش نیوفتی . میدونی چرا ؟؟؟
romangram.com | @romangram_com