#زندگی_مهرسا_پارت_89

مهرسا و آرام با هم احوالپرسی کردند .. برسام از اتاق خارج شد .. ازاون روز رسما کار اون شروع شد .. محیط کار مهرسا رو حسابی سر ذوق آورده بود ..

روی صندلی نشست .. آرام کمی از وظایفش رو به مهرسا سپرد ..تا ظهر سر چند تا نقشه کار کردند .. نسبت به آرام حس خوبی داشت .. دختر خوبی بود .. اما تا غروب بیشتر طول نکشید که فهمید این دختر حسابی شیطون و سر زنده است میتونست به همه شیطنتاش بخنده .. دائم در حال صحبت کردن بود .. انرژی فوق و العاده زیادی داشت .. در همه حال حرفی برای گفتن داشت .. حالا که تو این شهر تنها بود داشتن دوست یک لطف بزرگی بود که خدا میتونست در حقش کنه .. روزی که به برسام جواب بله داد اصلا فکر نمی کرد که همچین روز هایی در پیش داشته باشه ..



* * *



یک ماهی هست که تو شرکت همرا ه برسام مشغول به کاره و دوماه از ورودش به زندگی برسام .. علاوه برآرام با دیگر کارکنان شرکت هم آشنا شده .. اما دوستیش با آرام از همه صمیمی تره .. اون رو دوست داره .. چون وقتی با اون دائم میخنده .. و خودش حس خوبی از این به هم بودن داره ..

او حالا حتی حس خوبی هم به برسام داره .. از این که برسام براش مثل یه حامی شده بی نهایت راضی بود.. تو این مدت اخیر همیشه حضور برسام رو پیش خودش حس کرده بود .. و هیچ وقت جای تنها نبود . دیگه اون حس های غریبه رو نداشت .. برسام هم نشون داده بود که با رادان ها خیلی متفاوته .. بعضی از روزها با آرام بیرون میرفت .. تا زمانی که تو عمارت بود حق بیرون رفتن با دوستاش رو نداشت . .. اما حالا برسام بهش اجازه میداد که با دوستاش بیرون بره و حتی وقتی که شب ها دیر میکرد اون و سرزنش نمیکرد .. فرهاد و مینا به درخواست مهرسا احترام گذاشته بودند .. .. باهاش هیچ تماسی نداشتند ..

مهرسا هم تونسته بود اون غم بزرگ از دلش بیرون کنه .. رابطه اش با برسام هم خوب بود بعضی موقع ها با هم سر ساختمون ها میرفتند .. برسام هم متوجه روحیه خوب مهرسا شده بود .. .. تو محیط کار برسام خیلی هواش و داشت .. یه جورایی همه فهمیده بوداند که طراح جدید نسبت فامیلی با برسام داره .. این شد که بیش از پیش هوای اون داشتند .. هیچ کدوم از نسبتی که با هم داشتند حرفی نمی زدند .. فقط شهاب همتی یکی از کارکنان که ارتباط نزدیکی با برسام داشت از موضوع اطلاع داشت .. تو این چند ماه آرام هم از این موضوع اطلاع پیدا نکرده بود ..

مهرسا دوست نداشت کسی از نزدیکی نسبت اونها آگاه بشه ... صبح ها همراه هم به شرکت می اومدند و بعد از پایان کار هم با هم به خونه بر می گشتند .. حالا مهرسا علاوه بر کارهای بیرون تو خونه هم کار میکنه .. برسام تو انجام دادن خیلی از کارها با مهرسا هم کاری داره ..اما نمی تونست قید دستپخت خوشمزه مهرسا رو بزنه .. دیگه برسام وقتی وارد خونه میشه با لامپ های خاموش خونه مواجه نمیشه .. یا مثلا سکوت نفس گیر و بوی زباله ها که اکثرا فراموش می کرد اون ها رو بیرون ببره ..


romangram.com | @romangram_com