#زندگی_مهرسا_پارت_88

مهرسا با شنیدن این حرف همه خوشیش از بین رفت .. غمگین شود .. حالا دیگه اضطراب و استرس هم داشت ..

مقامی – اما نمراتشون درخشانه .. اون چند تا طرحی رو که بهم نشون دادید عالی بود کار خودت بود دیگه دخترم درسته ؟ مهرسا – بله ..

مقامی – از امروز کارتو شروع کن .. میذارم تو تیم خود مهندس رادان . این طوری هر دو تا تون راحت ترین ..

مهرسا – یعنی میتونم کارمو شروع کنم .. ؟؟

مقامی – البته .. مگه میشه آقا برسام چیزی بگه نه آورد .

و رو کرد سمت برسام گفت ..

-اتاقش رو خودت نشون بده .. زحمت آشنایی با همکارها هم با خودت باشه ..

مهرسا حسابی خوشحال بود و سعی میکرد جلوی خودش رو بگیره ..برسام هم متوجه شده بود .. سریع از اتاق مقامی خارج شدند .. برسام اتاق مهرسا رو نشونش داد .. یه خانم جوانی هم تو اون اتاق مشغول به کار بود .. برسام جلو رفت و اونها رو به هم معرفی کرد ..

برسام – ایشون آرام سعادت هستند .. همکار ما . چند سالی هست که با هم همکاری میکنیم .. ایشون هم خانم رادان هستند . طراح جدید ..


romangram.com | @romangram_com