#زندگی_مهرسا_پارت_104



* * *



یه روز برسام آرام و مهرسا و سر ساختمون فرستاد بود ..دوست داشت مهرسا بتونه ازپس همه کار بر بیاد .. آرام و مهرسا هم با اشتیاق کامل به ساختمون مذکور رفتند .. مهرسا متوجه چند تغییر تو طرح اصلی ساختمون شد که باه راحتی نمیشد از اون گذشت .. این شد که با برسام تماس گرفت بهش اطلاع داد ..

ساعت کاریشون تموم شده بود .. به پیشنهاد آرام با هم به کافی شاپ رفته اند .. سفارش بستنی دادند . مهرسا کیفش رو روی میز گذاشت رفت سرویس با رفتن مهرسا تلفن اش زنگ خورد .. ولی آرام به خودش اجازه نداد که جواب بده .. .. چند لحظه بعد تلفن آرام زنگ خورد .. تلفنش رو جواب داد .. شماره برسام بود .. -الو ..

-الو .. آرام خانم .. مهرسا باشما ست .

-بله سلام .. ما تو کافی شاپیم

-سلام.. چرا تلفنش و جواب نمیده ..

-راستش یه لحظه رفت سرویس کارداشت .. کارش دارین .. بگم تماس بگیرن ..


romangram.com | @romangram_com