#زندگی_مهرسا_پارت_103
برسام ادامه داد .: منم از اون مجتمع خوشم میاد . خیلی دوست داشتم یه چند تا از واحداشو خریداری کنم .
آرام که غذاشو تموم کرده بود و همچنان نگاه سنگین شهاب او را آزار میداد گفت .
-اتفاقا چند تا از واحداش هنوز فروش نرفته . اگهی پیش فروششو دیدم میتونید اقدام کنید
-نه بابا الان دیگه نه . اون موقع دوست داشم
مهرسا ادامه حرفش رو گرفت - خوب الان چه فرقی کرده مگه . هنوز هم میتونی اقدام کنی
شهاب به صورت برسام نگاهی انداخت و در جواب مهرسا گفت : -نه بعد از اون اختلاف . مردک کلی ما رو دور گردوند . بهمون اتهام زد که نقشه ها رو ما اشتباه به کار فرماشون دادیم . نگو کار فرما خودش شیش میزده نقشه رو اشتباهی برده داده دست مهندس ناظر اونا هم داخلی چند تا از واحد ها رو اشتباهی زدند . بهرامی هم کلی غرش سر ما زد
برسام که می دونست بعد از چند ماه هنوز هم شهاب از یاد اوری کار اون مردک عصبانی میشد برای اروم کردن اش گفت :
-بیخیال دیگه . شهاب دیدی که بعدش کلی ازمون عذر خواهی کرد . دیگه یاداوریش نکن . ما هم که خوب حالشو گرفتیم . بعد از اون کار هیچ کدوم از مجتمع ها رو قبول نکردیم . بیخیال دیگه اروم باش .
اما ناراحتی شهاب از بیاد اوردن این موضوع نبود . در واقع اون خوب مهرداد رومی شناخت . ادمی بود که به قول آرام اختیار چشماشو نداشت . و براش سخت بود که دختر ها با اون کار میکنند . باید در اولین فرصت موضوع را با برسام در میون می گذاشت.
romangram.com | @romangram_com