#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_290


{سوم شخص}

ملکه وانيا که نقش بر زمين شد هم زمان شاهزادگان واکنش نشان دادند.ويدا نگران حال ملکه بود و توجه شاهزاده ماهان را به وانيا متوجه نشد.شاهزاده ماهان هنوز هم ريشه هاي عشق را از بين نبرده است…

سيترا با ظاهري خونسرد ولي باطني سياه و کمي ترسيده به وانيا زل مي زند.سرباز ها راه فرار او را سد کرده اند،اين دفعه سيتراي باهوش گير افتاده است…حسرت مي خورد چرا اين بار به حرف مانيا گوش نداد.برعکس هميشه بر خلاف خواسته ي مانيا مراسم را بر پا کرد در صورتي که مانيا دشمن را در چند کيلومتري بو کشيده بود.

شاهزاده آرسان زود تر از شاهزاده ي ديگر به عشق خود رسيد.در آغوشش کشيد و به صورت رنگ پريده اش نگريست.از اين نزديکي حال خوشي داشت ولي نگراني براي حال وانيا دوام اين حس را کمتر مي کرد.دست هاي وانيا بي جان و يخ دو طرف بدنش آويزان بودند.رنگ پريده اش و زخم دست و خوني که از او مي چکيد همه و همه دليل بر اين مي شد که شاهزاده آرسان بي توجه به بسته بودن مرز به طرف سرزمين ميترا و چيترا بدود،مي داند سيترا هنوز افسون را زنده نگه داشته است چون افسون از هر نظر بهترين پزشک محسوب مي شود حتي با وجود جادوي پزشکي…

شاهزاده با مرز برخورد مي کند ولي بسته بودن مرز و آن ديواره ي نامرئي به او اجازه ي ورود نمي دهد و چند قدم به عقب پرتاب مي شود.سريع بلند مي شود و با چند بار غلط گفتن بالاخره مرز را باز مي کند و به سمت قصر نيمه خرابه ي ميترا و چيترا مي دود.از داخل قصر صداي ناله هايي مي آيد اما شاهزاده فعلا فقط و فقط به فکر عشقش است و وقت تعجب کردن براي اين صدا ها را ندارد.

به طرف اتاقي که متعلق به افسون بود مي دود و در را با ضربه ي پا باز مي کند.افسون با ترس و استرس بلند مي شود،وقتي لباس خوني ملکه را مي بيند با تعجب به او و شاهزاده مي نگرد.

شاهزاده نگاهي به صورت معصوم و پاک مهربان وانيا مي اندازد که قطرات خون در سفيدي صورتش لکه انداخته اند و موهاي زيبايش در هوا معلق است.

رو به افسون که هنوز نمي داند اينجا چه خبر است و با ترس به ملکه و شاهزاده نگاه مي کند،داد مي زند-چرا مثل مجسمه خشک شدي؟دِ يالا يه کاري کن.

افسون به خودش مي آيد و به تخت زهوار در رفته اشاره مي کند.



شاهزاده با احتياط وانيا را بر روي تخت مي گذارد و دستش را در دست مي گيرد؛غافل از اينکه وانيا در اين زمان و با استفاده از قدرت او،ديدار،تازه مي کند!

افسون با سرعت وسايلي را آماده مي کند و کنار ملکه مي آيد…

آن طرف تر حلقه ي محاصره براي سيترا تنگ تر مي شود.

ويدا بلاتکليف دستور اسارت سيترا را مي دهد،دلش مي خواهد همين الان سيترا را به آن دنيا بپراند ولي…بدون اجازه ي مافوق اين يک جرم محسوب مي شود و او بايد منتظر دستور شاهزاده آرسان و يا ملکه بماند.


romangram.com | @romangram_com