#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_37
داخل اون سالن پر صندلی که شدیم با چیترا و میترا و سیترا مواجه شدیم
تنم از دیدن سیترا به لرزه دراومد صدای زن در گوشم پیچید -گام دوم اعتماد…بهشون بگو اعتماد نکنن
آره این دقیقا شبیه همون تصویره
سیترا-نظرتون چیه؟
میترا خواست جوابی بده که نگذاشتم-درباره ی چی؟
سیترا-من از تو سوالی نکردم
من-ولی من به عنوان پیشگوی دو سرزمین باید از اتفاقاتی که میخواد صورت بگیره خبر داشته باشم…
چیترا-ملکه سیترا چیز بدی نگفتن…
من-چی گفتن؟
سیترا -نظرشون رو درباره ی جست و جو برای چهار کلید پرسیدم…فقط همین…
این همون چیزیه که انتظارش رو داشتم…
من-من مخالفم
میترا-اما چنین چیزی به نفع سرزمین ماست و من موافق هستم
چیترا-منم همین نظر رو دارم قبوله
با نگاهی اشک آلود بهشون نگاه میکردم که چطور آب هایی به رنگ قرمز و سفید و زرد رو در طرف مخلوط میکنن
با اینکه چیزی درباره اون ظرف نمیدونستم اما اون ظرف اتحاده پ این یعنی اون ها موافقتشون رو ثبت کردن
نه…نه من نمیخوام آسیبی ببینم…من نمیخوام تیکه تیکه بشم و به خاکستر تبدیل بشم…
چرا؟آخه چرا قبول کردن؟من که به چیترا گفته بودم اتحاد خالی کافی نیست…خدایا چیکار کنم؟گام دوم درست نشد…چیکار کنم؟
سیترا-بسیار خب…چه کسی رو برای پیدا کردن بفرستیم؟
میترا -اما ما هنوز مکان چهار کلید را نمیدانیم
romangram.com | @romangram_com