#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_38
سیترا با نگاهی مرموز به من گفت-من میدانم البته فقط سه کلید رو…و چهارمین کلید رو باید جست و جو گران پیدا کنن
چیترا-به نظر من وانی رو بفرستیم اون بهترین گزینه اس
چهره ی سیترا خوشحال شد-من در نظر داشتم آرسان و شاهزاده ماهان رو بفرستم
میترا-این عالی است میتوانند سه نفری به جست و جو بروند
آفتاب-مامان میشه…
میترا-ساکت باش آفتاب و به اتاقت برو
آفتاب-آخه…
میترا با نگاهی عصبانی اون رو به سمت اتاقش فرستاد
زبونم قفل شده بود یعنی به این راحتی من رو دارن میفرستن؟جرا چیترا اعتراضی نمیکنه؟
سیترا-سه کلید در ایران هستند در شهر هایی به نام های یزد،شیراز،اصفهان…(نگاهی بهم کرد و ادامه داد)فکر کنم وانیا خوب اون ها رو بشناسه چون در ایران بوده و کمک بزرگیه…
چیترا-یعنی محل دقیقی ندارن؟
سیترا-نه محل دقیقی نیست اما یک سری نشونه هست که آرسان اون ها رو میدونه
میترا-بهتر است شاهزاده آرسان نیز حضور داشته باشند.
سیترا-کم کم پیداش میشه
بعد این حرف کسی از در داخل شد و اون کسی نبود جز…
به جز شاهزاده آرسان با ابرو های گره خورده…
آخی ژستش تو حلقم چرا اخماش تو همه؟
میترا-خوش آمدید شاهزاده
سیترا-آرسان نظرت چیه فردا به زمین برید؟
شاهزاده آرسان خیلی خشک و سرد گفت-چرا اینقدر عجله؟
romangram.com | @romangram_com