#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_238

-چرا...تصویر شوهرش ..توی آلبوم کمه؟
-وقتی چیزی اذیتت میکنه بهترین کار دور شدن ازشه...سدا سالها تنها بوده. از دست دادن مرد مورد علاقه ات خیلی سخته...بخصوص که اونو نبخشیده باشی.
-ولی میگفت ..دوستش داره.
الهام لبخند تلخی زد.
-بعضی عشقا جنون آمیزن و موجبات نراحتیتم فراهم میکنند....سدا با اینکه خیلی همسرش رو دوست داره ، ولی بارها ازش شنیدم که از اینکه دنبال آرمانهاش رفته نتونسته ببخشدش...اون قول داده بوده و قول شکسته.
-پسرش چی؟ خاله میگفت...باعث مرگش، پدرشه...ولی توی بچه گی ماسیس ، پدرش میمیره
-ماسیس دنباله روی پدرش شد. سدا خیلی سعی میکنه پسرش رو از این جریانات دور کنه ولی موفق نمیشه...میگه خون شوهرش کشش بیشتری داشته.
مات نگاهش کردم. یعنی به خاطر این فکر آثار همسرش را پاک کرده بود؟
-برا همین شوهرشو مقصر میدونه؟ مگه میشه؟
-هما تو از تنهایی هیچی نمیدونی. سالها تنها زندگی کردن خیلی سخته. گاهی برای تنهاییات دنبال مقصر میگردی و به هر ریسمونی چنگ میندازی تا بگی تقصیر اون بود. سدا یک زن تنهاست..نگاه نکن مثل شیر می مونه و خیلی عاقله . به اندازه همه زنها احساسیه. اون ترجیح میده بگه شوهرش و عقایدش که با خون پسرش عجین شده پسرشو به کشتن داده تا تربیت آرمانگرای خودش...گاهی وقتا که از پسرش میگه و کارهاش..می بینم اون بیشتر ازاینکه به پدرش رفته باشه، به مادش رفته. بعد هم فکر نکن با اون همه شباهت پدر و پسر، وقتی تمام خونه اش پر از عکس پسرشه، پدرشو فراموش کرده. اون ترجیح میده به یادگار همسرش نگاه کنه تا خودشو به یاد بیاره و زجر بکشه.
الهام با غم به سدا نگریست:
-من ماسیس رو ندیدمش..وقتی من با سدا آشنا شدم که تنها بود. بدون شوهر و پسرش. ماسیس ، عشق و الگوی کارن بود. اونقدر ازش گفته بود که منی که هیچ وقت ندیدمش هم، دوستش دارم. پسری که بشری میگه به مهربونی مادرش و به درایت پدرش بوده... وقتی بزرگتر میشه و معنی مبارزه رو میفهمه...میوفته توی خط مبارزاتی پدرش. با این تفاوت که مبارزه اش توی جبهه جدیدی بوده . اما هر دو برای یک چیز جنگیدند .برای داشتن فردای بهتر. شنیدم ایده ی زدن قنادی مال ماسیس بوده. برای رها کردن مادرش از زیر بار غم، خودش اینجا رو میخره و آجر به آجر بالا میاره. البته الان خراب شده و بازسازی شده، ولی قنادی قدیمی یادگار ماسیس بوده. اینطور که من شنیدم، ماسیس درست مثل مادرش بوده. همونقدر که الان سدا، به فکر دیگرانه و برای همکاراش از دل و جون مایه میذاره، ماسیس هم همینطور بوده
نگاه من هم غمگین روی سدا نشست:
-ماسیس چطوری مرد؟
-مثل پدرش جونشو توی مبارزه گذاشت. توی درگیری های سال 56 شهید شد.
قلبم از درد فشرده شد. چقدر برای سدا سخت بوده است. حالا میفهمیدم چرا لئون را مقصر می دانست. پسری که تابع پدر شد. من هم با الهام موافق بودم. قطعا تاثیر سدا بیشتر از پدر مرده اش بوده است. مادری که برای فرزند از پدر الگو ساخته بود. مادری که خودش نیز، مبارزی گمنام در مسیر زندگی بود. اما اینکه پسرش نیز کشته ی مبارزات سیاسی شود ، درد داشت. پدر و پسر هر دو برای آرمانهایشان کشته شده بودند و او تنها مانده بود.
الهام وسایل سالاد را به دستم داد و از فکر بیرونم آورد:

romangram.com | @romangram_com